کاش هفت ساله بودم روی نیمکت چوبی می نشستم مداد سوسماری در دست باصدای تو دیکته می نوشتم تو می گفتی بنویس دلتنگی من آن را اشتباه می نگاشتم اخمی بر چهره می نشاندی و من به جبران دلتنگی را هزار بار می نوشتم! فاطمه و زهره بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن، بعد چشمشون به یه گردو می افته، دولا می شن تا گردو رو بردارن، الماسه می افته تو شیب زمین، قل می خوره و تو عمق چاهی فرو می ره. می دونی چی می مونه؟ یه آدمو، یه دهن باز، یه گردوی پوک و یه دنیا حسرت... هوا گرفته بود و باران می بارید؛ کودکی آهسته گفت: خدایا گریه نکن درست میشه... برادرم گفت این آهنگ قشنگه که من گذاشتم اگه جالب نبود کسی به حساب من نذارتش! من همه دختر و پسرایی رو که باهاشون در این وب آشنا میشم مثل خواهر و برادرای خودم میدونم! وهر خواهریم دوست داره با خواهر و برادراش شوخی کنه پس اگه کسی ناراحت شد حتما" اطلاع بده و من باتمام وجود می پذیرم منظورم شخص خاصی نیست باز کسی دلخور نشه در مقابل اگر منم دلخور شدم با پرویی تمام میگم مطمئن باشید! آدم هـــــــا... فـرامـوش نـــمیکــــنند ... !! فــــــــقط ... دیـــگر ســـــــــــــــــــــاکت میشـوند ... هـمین!
![]()
برچسبها: تولدت مبارک ســــــــــــــــارا جون
برچسبها: زندگی کتابی است پرماجرا, هیچگاه آنرا به خاطر یک ورقش دور مینداز

برچسبها: هر که با مرغ هوا دوست شودخوابش آرام ترین خواب جهان

